عاشقانه ها
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
دوست دارمش ...
مثل دانه ای که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده ای که اوج را
دوست دارمش ...
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
وآنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
جلوه صبح و شکرخند گل و آوای چنگ دلگشا باشد
ولی چون صحبت احباب نیست
زندگی خوش تر بود در پرده وهم و خیال
صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی
دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم
درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی
گوش خواهم داد بی هیچ سخنی
در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی
در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی
اینگونه شاید احساساتم نمیرد
تمام هستیم را در بر بگیر و ببر
به هر آنجا که می خواهی
حتی به دوزخ
فقط قبل از آن به من یک فرصت بده
تا تو را به آیینه نشان دهم
چقدر ثانیه ها نامردند
گفته بودند که بر می گردند
برنگشتند و پس از رفتنشان
بی جهت عقربه ها می گردند
آه این ثانیه های نامرد
چه بلایی به سرم آوردند
نه به چشمم افقی بخشیدند
نه ز بغضم گره ای وا کردند
از چه رو سبز بنامم به دروغ
لحظه هایی که یکایک زردند
لحظه ها همهمه هایی موهوم
لحظه ها فاصله هایی سردند
آه بگذار ز پیشم بروند
لحظه هایی که یکایک دردند
نگاهم کرد ، پنداشتم دوستم دارد
نگاهم کرد ، دل به او بستم
نگاهم کرد و بعدها فهمیدم که فقط نگاهم کرد
بازآی که تابه خود نیازم بینی
بیداری شبهای درازم بینی
بر من در وصل بسته می دارد دوست
دل را به جفا شکسته می دارد دوست
بگذاشتی ام غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است
قلب من و تو را ، پیوند جاودانه ی مهریست در نهان
پیوند جاودانه ی ما ناگسسته باد ...
تا آخرین دم از نفس واپسین من ، این عهد بسته باد
گرچه مجنونم و صحراي جنون جاي من است .... ليك ديوانه تر از من ، دل شيداي من است
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی .... آهسته می گویم : الهی! بی اثر باشد ...
فرقي نميكند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان در توست
خدایا...
اگر آسمان هزار پاره شود
یا اگر خالی از ماه و ستاره شود
مهم نیست...
همین که تو در هوا جریان داری
و در شبنم ها می درخشی
و با عطر گلها منتشر می شوی کافیست...
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من و توست
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم پايان دهنده جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد مي زنم دوستت دارم

Bir zaman nəğməydim dodaqlarında
İndi gözlərində yaşa dönmüşəm.
Odlu alov idim baxışlarında,
Bəs niyə boranlı qışa dönmüşəm.
***
O, qədər yemişəm qəm səndən ayrı,
Düşdü saçlarıma dən səndən ayrı.
İnanki əzizim mən səndən ayrı
Yuvası dağılmış quşa dönmüşəm.
***
..... yemişəm qəmdə, qəhərdə,
Heç kəs dözə bilməz mən çəkən dərdə.
Səni gözləməkdən həmən o yerdə,
Qayıt gözləməkdən daşa dönmüşəm

Həsrətin araya atdı,dağ,dərə,
Sönən işıq oldun,batan səs oldun.
Qayıt,mənim gülüm,qayıt bu yerə,
Ey mənim istəyim,nə gəlməz oldun???
***
Ümidlər,arzular pərən-pərəndir,
Qəlbə təsəllidir xatirələrim.
Bir halımı soruş,könlümü dindir,
Axşamlar yadıma düşür səhərim.
***
Qayıt,mənim gülüm,yerbəyer elə
Dərdli səhərləri,gecələri sən.
Çaşıb başqa yolla keçirəm elə,
Düz öz qaydasınca küçələri sən.
***
Qayıt,yerinə qoy Ayı,Günəşi,-
Yenə olduğu tək görüm həyatı.
Qayıt,gözüm nuru,könlüm atəşi,
Qayıt,səhmana sal bu kainat

















